ddd1
خودشناسی خودشناسی چیست معنا و مفهوم دقیق خودشناسی: خودشناسی به معنای تلاش انسان برای یافتن بهترین راه زیستن و بهترین مسیر زندگی؛ تلاشی که انسان در جریان آن به نقد اندیشه های محیطی و موروثی دست می زند تا به یک نظام فکری روشن، آزادانه و هماهنگ دست پیدا کند. بی شک همه انسان ها در پی رسیدن به سعادت و کمال هستند ولی خودشناسی این جستجو را به شکلی سنجیده و آگاهانه دنبال می کند. همه ما از خود سوال هایی از این دست پرسیده ایم که: ‌من کیستم؟‌ چرا به این جهان آمده ام؟ و در فرصت نه چندان دراز عمر، چه چیز به صلاح من است و چه چیز مایه رنج و شوربختی من؟ روشن است که مولانا به همین دغدغه بزرگ دچار بود که متحیرانه می سراید: روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم تا به تحقیق، مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم…❊ خودشناسی، فرایند جستجوی راهی روشن و آگاهانه برای زندگی است.طبیعی است که انسان تا زمانی که جواب پرسش های کلان زندگی را برای خود روشن نکند نخواهد توانست گام بعدی را که همان ساختن سرنوشت و زندگی خویش است بردارد. شادکامی آدمی در گرو روشنی فکر او و شناخت درست وی از جهان، جامعه و خویش است و بنای یک زندگی سالم و شکوفا نیز بر چنین شناختی استوار است. پس انسان خردمند، پیش از هر چیز، مسیر راه را برای خود مشخص می کند و تکلیف خود را با پرسش های مهم زندگی روشن می نماید. انسان خودشناس، انسانی آگاه است که از بند تلقینات کهنه و تحمیلی محیط رها شده و مسیری آگاهانه را برای زندگی خویش انتخاب کرده است. نتیجه چنین آگاهی، آزادی درونی و سعادتی پایدار است. بی شک در سطح اجتماع نیز چنین انسانی با روشن بینی و شناخت صحیح از رفتار های خویش به انتخاب هایی خردمندانه و دوراندیشانه دست می زند و وجود او برای جامعه نیز مایه آرامش و نیکی است. باورها، اساس زندگی ما اهمیت خودشناسی به معنای بنا کردن نگرشی سنجیده و آزادانه زمانی آشکار می شود که در نظر بیاوریم رفتارها و عواطف ما تا چه حد عمیقی به باور های مان گره خورده است. همه ما از صبح تا شب با آدم ها، پدیده ها و اتفاقات مختلفی سر و کار داریم. در این برخوردها، ما نسبت به هر کس و هر چیز، رفتار و احساس خاصی داریم. ما بعضی اشخاص را «آدم های خوب»‌ می خوانیم و آنها را دوست می داریم. و بر عکس، بعضی دیگر را «آدم های بد» ی می دانیم و حس خوبی از شخصیت یا رفتار آنها نداریم. در مورد اتفاقات مختلف زندگی هم همینطور است. بعضی رویداد ها یا رفتارها را خوشایند ارزیابی می کنیم و از آنها خوشحال می شویم و برخی اتفاق های دیگر را بد و ناراحت کننده می شماریم و از آنها خشمگین، دلخور یا غمگین می شویم. اگر کمی توجه کنیم یک نکته روشن است، این که در پشت همه این احساسات خوب و بد ما، داوری یا قضاوت خاصی پنهان است. بعنوان مثال، این که از دروغ گفتن دوست مان دلخور می شویم به این دلیل است که طبق قضاوت ما دروغگویی یک جور خیانت یا نا راستی است – چیزهایی که اخلاقا، رفتارهای محکومی هستند. یا این که از قبول شدن در آزمون دانشگاه خوشحال می شویم از این روست که قبولی در آزمون جدای از مزایای عملی، نشانه لیاقت و توانایی ماست که صفاتی پسندیده و مورد تحسین هستند. همینطور، این که من تصمیم می گیرم بجای همکارم فاطمه ، همکار دیگرم زهرا را به دوستی انتخاب کنم به خاطر این است که داوری ای دارم که مطابق آن، زهرا انسان خوب و محترمی است در حالی که فاطمه چنین نیست. در تمام این موارد، احساس ما نسبت به دنیا و آدم های آن بر اساس نگرش و باور خاصی صورت گرفته و  به نوع داوری ما درباره آن چیز بر می گردد. نکته مهم تر این است که ما نه تنها در مورد دیگران بلکه دربارۀ خودمان هم بر اساس این ارزش ها قضاوت می کنیم و نسبت به خود احساس غرور، رضایت و آرامش یا برعکس احساس سر افکندگی، غم یا سرزنش پیدا می کنیم. افزون بر این، روشن است که احساسات ما نقش بزرگی در سلامت روحی و روانی ما ایفا می کنند. گاهی اسیر شدن در پنجه احساس های آزار دهنده (مثل عذاب وجدان یا اندوه عمیق)‌ می تواند زندگی یک فرد را فلج کند یا او را به امراض جسمی و عصبی و قلبی دچار سازد. البته عکس آن هم صادق است:‌ شادمانی و سر زندگی، مایه حرکت، موفقیت و سلامت است. حتی آدم هایی که روحیه ای شاداب دارند، عموما از طول عمر و کارکرد بهتر بدن و جسم نیز برخوردار هستند. در مجموع می توان نتیجه گرفت که طرز فکر یک انسان، مهم ترین عامل ارادی تعیین کننده در سرنوشت اوست (البته عوامل تصادفی یا ناخواسته هم در زندگی هر کس دخیل است اما آن موضوع، از بحث ما خارج است زیرا خودشناسی اموری را در بر می گیرد که در حیطه اختیار ماست و با ساختن آنها می توانیم سلامت زندگی فردی و اجتماعی خود را ارتقا بدهیم). همۀ ما چه ایرانی، چه آفریقایی و چه ژاپنی، چه غربی و چه شرقی، در خانواده و محیط بخصوصی متولد می شویم و رشد می کنیم، محیطی که در آن مجموعه ای از فرهنگ، عرف، سنت ها، باورها و ارزش های بخصوص رواج دارد. این باورها بر تفکر و رفتار آدم های اطراف ما حاکم است و آن را شکل می دهد. به این ترتیب هر یک از ما از زمان تولد در فرهنگ و ارزش های محیط خود غرق هستیم و این مجموعه را خودآگاه و ناخودآگاه در احساس و اندیشۀ خود جذب می کنیم. پدر، مادر، مدرسه، رسانه ها و غیره، همه و همه هر روز و هر دقیقه به شکل مستقیم یا غیرمستقیم فرهنگ، اعتقادات و باید نباید های خاصی را به تفکر ما القاء می کنند. این القائات از سنین خیلی پایین و از زمانی شروع می شود که ما کودکی، خردسالیم و بدیهی است که نمی توانیم درستی آنها را مورد پرسش قرار بدهیم. به این ترتیب، ما هم به تدریج جزوی از محیط خود می شویم و به رنگ فرهنگ و سنت های جامعه خود در می آییم. البته مسألۀ فرهنگ، تربیت، و القائات محیط، محدود به هیچ نقطۀ جغرافیایی یا ملیت و کشور خاصی نیست و انسان در هر کجا که رشد کرده باشد خواه ناخواه تحت تأثیر مجموعۀ آموزه های آن محیط بخصوص است. به همین دلیل است که خودشناسی فرایندی است که هر انسانی که خواهان نیل به آزادی شادمانی واقعی است باید به آن همت بگمارد. راه لذت از درون دان نز برون                   ابلهی دان جستن قصر و حصون آن یکی در کنج زندان مست و شاد       وان دگر در باغ، ترش و بی مراد (مولانا) در خودشناسی در می یابیم که بسیاری از رنج های ما ریشه در درون خود مان دارد. داشتن انتظارات موهوم یا غیر واقع بینانه از دیگران، رنجش و خشم به دنیا بدون در نظر گرفتن حساسیت های رنج آور خود و تردید به ارزش خویش، از جمله گره های درونی است که ما را آزار می دهد و اگر ریشه چنین دردهایی را از ذهن خود برنکنیم اصلاح همه دنیا هم نخواهد توانست ناکامی و اندوه را از وجود ما بزداید.در پیمودن این مسیر ، از ابتدا تا انتها در کنار شما هستیم و نهایت تلاش خود را در راه ارتقاء و تعالی شما ، خواهیم کرد. با افتخار در مسیر رسیدن به کمال و تعالی ، در کنارتان هستیم…

خودشناسی